نگاهی بر ضرورت، موانع، مراتب و فرایند تغییر در منطق الطیر میرسعیدجعفری دکتر حسین اسکندری دکتر معصومه اسمعیلی دکتر کیومرث فرحبخش چکیده: منطق الطیر از آثار بزرگ و ماندگار ادب فارسی است و عطار نیشابوری در این شاهکار هنری مطالب عمیق اخلاقی، عرفانی و اجتماعی را از زبان پرندگان به رشته نظم در آورده است. سیر من الخلق الی الحق که از ديدگاه عطار برای همه انسان ها مساله ای اساسی و مشترک است، محوریت بحث منطق الطیر می باشد که آنرا در هفت مرحله سیر و سلوک آورده است. در منطق الطیر هریک از پرندگان نماد یکی از افراد جامعه انسانی است که در دام خودساخته اش گرفتار و در زندان تن خود را اسیر ساخته است. عطار در اين داستان تمثيلي بدنبال شرح تعالي روح انسان است و پرندگان منطق الطير در نهايت با گذر از وادي هاي هفت گانه خود را با سيمرغ مطلوب يكي مي يابند. عطار در این منظومه تمام وادی های خطرناک که بر سر راه سالک قرار دارد را به تصویر کشیده است و در قالب راهنمایی های خردمندانه هدهد به وی کمک می کند تا به سراب خودپرستی گرفتار نشود و بدان دلخوش نکند که راه خداشناسی با خودشناسی آغاز می گردد. واژگان کلیدی: منطق الطیر، ضرورت، موانع، مراتب و فرایند تغییر مقدمه: زیستن در دنیای کنونی و رویارو شدن با مشکلات و چالش های فراوان آن، انسان را به یافتن راه حل های جدید و خلاقانه وا می دارد. درنگ در مقابل مسائل انسانی و یا تسلیم شدن در برابر آن موجب می شود که انسان ها در چرخه این تلاطم ها و آشوب ها گم شود و حتی اثرگذاری خود بر جریان های زندگی را از دست بدهد. در این میان یکی از راه حل های موثر می تواند تعمق در آثار گذشتگان باشد. به ویژه آن دسته از آثاری که با نگاه مساله مدارانه درباره بزرگ ترین دغدغه های بشر همچون تغییر و تعالی تدوین شده اند. مطالعه و بررسی آثار گذشتگان در حوزه عرفان بیانگر مفاهیم عمیقی درباره انسان است. در این متون همواره انسان، انگیزه ها ومقصدش مورد بررسی قرار گرفته شده است. نگاه دقیق در این آثار من جمله منطق الطیر عطار نیشابوری مشخص می کند که شناخت و تعالی روح انسان اصلی ترین موضوع آن محسوب می شود. باید پذیرفت که نوعی مشاوره و روان درمانی در دستور کار عرفا بوده است و آنها برای سالکان طریق حقیقت برنامه های عملی داشتند. از این جهت آموزه های عرفانی شیوه هایی برای به کمال رساندن سالکان است که از طریق سیر و سلوک و تغییر همه جانبه آنها میسر می شود. در دهه های اخیر مباحث عرفانی و معنوی و تعالیم اشراقی بیش از پیش جایگاه خود را باز یافته است و اهل نظر در حوزه های عرفان، حکمت، هنر، ادبیات و روانشناسی به نقش معجزه آسای عرفان و ارزش های معنوی در پاسخ به نیازهای تکاملی انسان و درمان ناملایمات و بیماری های روحی و روانی او و رسیدن به سلامت روان او تاکید فراوان دارند (کریمی، 1383). از سوی دیگر در کار علمی هیچگاه نمی توان خود را از آثار گذشتگان بی نیاز دانست و همواره بررسی و مطالعه این آثار در راه گسترش دانش، مبنا و پایه کار خواهد بود. نظریه های کنونی حوزه روانشناسی و مشاوره در مغرب زمین بر دیدگاه های فلسفی و نظری پیش از خود بنا گردیده اند. اگر چه گذشتگان به صورت مستقیم به مفاهیم و مولفه های روان شناختی نپرداخته اند اما در دیدگاه ها و تعالیم آنها می توان رد پای مبانی فلسفی آنها را جستجو کرد (هنردوست، 1390). بازخوانی آرای اندیشمندانی که در گذشته تاریخ ما بوده اند به دلیل پیوند نزدیک شان با فرهنگ بومی کشور می تواند در طراحی های تربیتی نقش پر رنگ ایفاء کند. به ویژه اگر این بازخوانی در فضای امروزین جامعه و با نگاهی به مسائل و شرایط زمان حال صورت گیرد گره گشای این مسائل نیز خواهد بود (سجادیه، 1388). عطار نه تنها به عنوان عارفی روشن ضمیر بلکه همچون طبیب وروانشناسی حاذق که بر کنه وجود انسان آگاه است و آمال و آرزوها و نقاط ضعف و قدرت او را می شناسد عطر استعدادهای نهفته در وجود انسان را در فضایی که قابلیت بالفعل شدن دارد می پراکند و مشام او را با رایحه کمال در جامعه ای آرمانی و مدینه فاضله انسانی خویش آشنا می کند (عاطفه پور، 1382). عطار تمام دام هایی را که در مسیر رشد معنوی انسان قرار دارد ترسیم کرده و آنرا نشان می دهد تا اینگونه انسان ها را آگاه کند و به آنها هشدار دهد که در دام آرزو، هوس، خودپرستی و حرص و طمع گرفتار نشوند و کسانی که انتخاب می کنند چگونه زندگی درست و پاکی داشته باشند تا بتوانند مسیر رشد معنوی و تکاملی خود را به شایستگی هدایت کنند و به حقیقت و یگانگی و شناخت اصل وجود خود برسند تا در پرتو نور جلال او به آرامش وصف نشدنی دست یابند. شیخ عطار در داستان هایمنطق الطیر چگونگی سفر پر رنج انسان های حقیقت طلب را در شاهراه وصول به حق شرح می دهد. وی در کتاب خود هر مرغی را نشان و نماد انسان های مختلف با عادت ها و ضعف های گوناگون بیان می کند (گرجیان، 1389). ضرورت تغییر در منطق الطیر: برای تغییر زندگی یک فرد یا یک ملت باید اول محور افکار او را تغییر داد و در این راه باید به هم بستگی مادیت و معنویت و فعالیت و فضیلت توجه کرد و برای تعقیب این هدف و رسیدن به کمال راهی نیست جز اینکه انسان ها ویژگی های خویش را بدانند و توفیقی در شناسایی خود داشته باشند. فساد اخلاقی و جهالت و دیگر گرفتاری های جهان امروز ناشی از آن است که بشر به قدر کافی خود را نشناخته است (صالحی و مهرابیان، 1387). بدون شک خمیر مایه اصلی تمام انواع ادبی توجه به تمام حقایق و ارزش هایی است که از فطرت پاک انسانی سرچشمه گرفته اند و این همان رمز بقاء و جاودانگی آثار برجسته شعراء در طول تاریخ است. عطار نیز در آثار خود سیمای جذابی از یک انسان آرمان طلب و حقیقت جو را نشان می دهد که در پی یافتن حقیقت تمام مراحل هولناک راه سلوک را طی می کند و مخاطرات را همچون شهد در کام دل می ریزد و تا آن سوی قاف ازلیت اوج گرفته، پروانه وار هستی خود را در آتش عشق سیمرغ حقیقت محو می کند. به نظر او در هر هزار سالی یک مرد راه بین در راه طریقت پدید می آید (حسینی، 1387). در اشعار عطار نیز اخلاق و عرفان به هم آمیخته اند و در پاره ای اساسا به صورت واحدی درآمده اند و تفکیک آنها از یکدیگر غیرممکن است. بازکاوی اشعار عطار می تواند پاسخگوی مشکلات و بحران های انسان مدرن باشد. او مخاطب را به حرکت فرامی خواند و از او می خواهد که با «شدن» های پیاپی رفتن به سوی کمال مطلق را آغاز کند. آنچه برای حل مشکل و معضلات انسان معاصر بایسته است عطار با هوش و فراست در طبله خود گردآورده و به مشتاقان ارزانی می دارد (زرقانی، 1388). ضرورت تغییر از نگاه عطار را می توان حول سه محور به شرح زیر دانست: 1. نیل به حضرت حق و هم نشینی با او: عطار از همان ابتدا تمام مرغان را مورد خطاب قرار می دهد و آنها را درباره ترک هوای نفس، توجه به حضرت حق و دوری از عالم کثرت مورد ترغیب قرار می دهد که در ادامه به برخی از آن موارد اشاره می شود: خطاب به هدهد: دیو را دربند و زندان بازدار تا سلیمان را تو باشی رازدار دیو را وقتی که در زندان کنی با سلیمان قصد شادروان کنی خطاب به موسیچه: هم زفرعون بهیمی دور شو هم به میقات آی و مرغ طور شو پس کلام بی زفان و بی خروش فهم کن بی عقل و بشنو نه به گوش و خطاب به تنگ باز: چارچوب طبع بشکن مردوار در درون غار وحدت کن قرار چون به غار اندر قرار آید تو را صدر عالم یار غار آید تو را عطار می گوید که مرغان جهان گرد هم آمدند و درباره پادشاه خوشان مشورت کردند نه گروهی از مرغان. به عبارت دیگر ضرورت وجود حاکم یا فرمانروای مطلق و رسیدن به وی سرآغاز داستان های منطق الطیر است. از این جهت به اهمیت و فراگیر بودن این موضوع میان انسان ها اشاره می کند که با آیه شریفه 38 سوره مبارکه انعام کاملا هماهنگ است: «هیچ جنبنده ای در زمین نیست و نه پرنده ای که به دو بالش حرکت می کند جز اینکه امت هایی چون شما هستند». مجمعی کردند مرغان جهان آنچه بودند آشکارا و نهان جمله گفتند این زمان در روزگار نیست خالی هیچ شهر از شهریار چون بود کاقلیم ما را شاه نیست؟ بیش ازین بی شاه بودن راه نیست یکدگر را شاید ار یاری کنیم پادشاهی را طلبکاری کنیم 2. رهایی از گمراهی و رسیدن به خوشبختی و آرامش: يكي ديگر از ضرورت هاي تغيير از نگاه عطار رهايي از گمراهي و نيل به آرامش است كه تنها در سايه توجه به حضرت حق حاصل مي شود. عطار در اين زمينه انسان را مستعد گناهكاري و نيازمند به دستگيري پروردگار مي داند. خالقا سر تا به راه آورده ام نان همه بر خوان تو می خورده ام چون کسی می بشکند نان کسی حق گذاری می کند آن کس بسی چون تو بحر جود داری صد هزار نان تو بسیار خوردم صد هزار یا اله العالمین درمانده ام غرق خون برخشک کشتی رانده ام دست من گیر و مرا فریاد رس دست بر سر چند دارم چون مگس؟ ای گناه آمرز و عذر آموز من سوختم صد ره، چه خواهی سوز من؟ خونم از تشویر تو آمد به جوش ناجوانمردی بسی کردم، بپوش من زغفلت صد گنه را کرده ساز تو عوض صد گونه رحمت داده باز 3. بی ارزشی جان آدمی: عطار از دیگر ضرورت های تغییر انسان را در بی ارزشی جان برمی شمرد و معتقد است که جان بی جانان هیچ نمي ارزد و انسان باید جان فشانی کند و تسلیم حق باشد. جان بی جانان که را آید به کار؟ گر تو مردی جان بی جانان مدار مرد می باید تمام این راه را جان فشاندن باید این درگاه را دست باید شست از جان مردوار تا توان گفتن که هستی مرد کار موانع تغییر در منطق الطیر: منطق الطیر زبان حال شخصیت های متفاوت و متنوع آدمیان است که هرکدام برای رشدو تعالی و اوج گرفتن به سوی سیمرغ حقیقت مانعی بر سر راه خود می بینند که اولا این مانع بازدارنده، درونی است نه بیرونی. ثانیا به صورت یک عادت منفی در آنها استمرار یافته است و ثالثا خودباوری و اعتماد را که زاد و توشه اصلی تحمل مصائب و دشواری هاست در آنها از بین برده است. هدهد در کسوت پیر طریقت و با کارآمدی یک درمانگر در ابتدا با دلسوزی تمام به سخنان یکایک مرغان گوش فرامی دهد و با تیزبینی و درایت خود نقاط ضعف آنان را برمی شمارد و در نهایت به تقویت روحیه ایشان مبادرت می ورزد (حجازی، 1389). عطار در بسیاری از موارد تحت تاثیر شاهنامه فردوسی است. بنابراین دور از ذهن نیست که تقسیم راه سلوک را به هفت وادی از هفت خان های رستم و اسفندیار به عاریت گرفته باشد. در هفت خان یا هفت وادی عطار، موانع بیشماری وجود دارد که به زبان وی از هر هزار تن یک نفر می تواند از آن به سلامت عبور کند. آدلر اعتقاد دارد که در دیدگاه عرفانی، موانع و تهدیدها به منزله فرصت های سازنده و عوامل رشد دهنده تلقی می شوند. به گونه ای که رنج، ناکامی، نقص و کاستی، بهانه و زمینه ای برای عروج به مدار کمال و طریق جبران این کمبودهاست (کریمی، 1383). به نظر می رسد که می توان موانع تغییر را در دو مرحله تقسیم بندی کرد. مرحله اول دربرگیرنده موانع قبل سلوک و مرحله دوم شامل موانع حین سلوک هستند. در ادامه موانع تغییر به ترتیب مورد بررسی قرار می گیرند: موانع قبل سلوک: 1. بهانه جویی پرندگان به علت طولانی بودن فرایند تغییر: عطار، عذر آوردن و بهانه تراشی بعلت طولانی بودن مسیر نیل به حضرت حق را یکی از موانع تغییر برمی شمرد و در ابتدای داستان منطق الطیر از زبان هریک از مرغان به بیان موانع درونی می پردازد. تغییر از نگاه عطار با ترس هریک از مرغان مورد تردید قرار می گیرد که هدهد از مقام پیر مرشد بدان ها پاسخ می دهد. ابیاتی که در ادامه آورده می شود نمونه ای از بهانه جویی های مرغان است: عزم ره کردند و در پیش آمدند عاشق او دشمن خویش آمدند لیک چون ره بس دراز و دور بود هرکسی از رفتنش رنجور بود گرچه ره را بود هریک کارساز هریکی عذری دگر گفتند باز بهانه جویی بلبل: من چنان در عشق گل مستغرقم کز وجود خویش محو مطلقم در سرم از عشق گل سودا بس است زانکه مطلوبم گل رعنا بس است طاقت سیمرغ نارد بلبلی بلبلی را بس بود عشق گلی و بهانه جویی های طاووس: من نه آن مردم که در سلطان رسم بس بود اینم که در دوران رسم کی بود سیمرغ را پروای من؟ بس بود فردوس عالی جای من من ندارم در جهان کاری دگر تابهشتم ره دهد باری دگر هرکدام از پرندگان منطق الطیر بخاطر گرفتارشدن در موانع درونی از آغاز راه سیر و سلوک سرمی زدند که با پاسخ های هوشمندانه هدهد ودرنتیجه کسب بینش جدید نسبت به خواسته ها و تمناهایشان راه جدیدی برای زیستن انتخاب کردند. به عنوان نمونه طاووس نماد افرادی است که در اصطلاح روان شناسان گرفتار اختلال شخصیت نارسیستی یا خودشیفتگی هستند. شخصیت نارسیست مغرور به اهمیت شخصیت خود است و دائما خود را بی همتا، قدرتمند و دارای استعداد خدادادی می داند. او در هوشمندی خود اغراق می کند و عاشق تحسین است و احساس می کند برای اینکه دیگران از او قدردانی کنند ساخته شده است. این فرد از دیگران برای پیشرفت خود استفاده می کند بدون اینکه به احساسات و احتیاجات دیگران توجه کند (هاریسون، 1372). 2. عدم آگاهی از جایگاه خود در خلقت و به نوعی تحقیر کردن خود: عطار بعد از نقل بهانه جویی های مرغان و پاسخ هوشمندانه هدهد به هریک از آنها به طرح سئوال توسط آنها می پردازد که جویای نسبت بین خود و سیمرغ هستند. در این ارتباط، ضعیف پنداشتن و وجود نوعی گرایش به تحقیر کردن خوداز سوي مرغان به عنوان نمونه ای از خودگویی منفی را می توان به منزله یکی از موانع مهم تغییر به حساب کرد. موضوعی که در بسیاری از رویکردهای مشاوره و روان درمانی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. ما همه مشتی ضعیف و ناتوان بی پر و بی بال، نه تن نه توان کی رسیم آخر به سیمرغ رفیع گر رسد از ما کسی، باشد بدیع نسبت ما چیست با او، بازگوی زان که نتوان شد، بعمیا رازجوی گرمیان ما و او نسبت بدی هریکی را سوی او رغبت بدی او سلیمان است و ما موری گدا درنگر کو از کجا، ما از کجا کرده موری را میان چاه بند کی رسد در گرد سیمرغ بلند خسروی کار گدایی کی بود؟ این به بازوی چو مایی کی بود؟ میلر (2006) خودگویی را به عنوان گفتگویی درونی تعریف می کند که ممکن است با صدای بلند یا آهسته و بی صدا صورت گیرد و از طریق آن، فرد افکار و احساسات خود را تفسیر کند، ارزیابی ها و اعتقادات خود را تغییر دهد، به خود آموزش دهد یا خود را تقویت کند. افکار ما از طریق کلمات ظاهر شده و بر زندگی ما تاثیر می گذارد. این کار اغلب به طور ناخودآگاه انجام می شود به طوری که تعداد کمی از افراد به هنگام تفکر به افکار و گفته هایشان توجه می کنند. لذا شرایطی پیش می اید که جهان خارج، دنیای درون فرد را بوسیله خود او تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین خودگویی ها جملاتی هستند که طی روز تکرار شده و فرد را در ذهن ناخودآگاه غوطه ور می سازد و به این ترتیب قدرت شگفتی را برای صورت خارجی دادن به دنیای درون فعلی فرد بکار می برد (لوین ، 1991). موانع حین سلوک: عطار هم در توضیح مراحل مختلف سیر و سلوک و هم در قالب داستان های فرعی بارها به موانع تغییر حین سلوک اشاره می کند و مواردی که بدان پرداخته می شود بین مراحل هفت گانه سلوک مشترک است. یعنی بخاطر اهمیت آنها بارها در داستان های فرعی از سوی عطار اشاره شده اند: 1. کم تحملی و بی صبری: مرد باید کز طلب در انتظار هر زمانی جان کند در ره نثار نه زمانی از طلب ساکن شود نه دمی آسودنش ممکن شود گر فرو افتد زمانی از طلب مرتدی باشد درین ره بی ادب یا: در طلب صبری بباید مرد را صبر خود کی باشد اهل درد را؟ صبر کن گرخواهی و گرنه بسی بو که هرجایی راه یابی از کسی در بینش عطار صبر در مقابل رنج ها و سختی های عشق موجب می شود حجاب های مادی و نفسانی از مقابل چشم روح عارف کنار زده شود و او از طریق مکاشفه روحانی ازعالم غیب و رمز و رازهای نهفته و پنهان آفرینش آگاهی یابد. بطور کلی می توان گفت صبر، رمز و راز گذشتن از ظلمات نفس و تیرگی عالم خاک و رسیدن به سرچشمه نور و بقاء و جاودانگی است (خوشحال دستجردی، 1382). 2. میزان قراردادن عقل: عقل اگر از تو وجودی پی برد لیک هرگز ره به کنهت کی برد؟ چون تویی جاوید در هستی تمام دست ها کلی فرو بستی تمام یکی از باورهای بنیادین عارفان و صوفیان این است که علم عشق در دفتر نباشد و آنچه رهرو و سالک می خواهد و می جوید نه از راه علم و عقل و نه با شیوه استدلال که تنها از راه دل پیراسته و با شیوه شهود و مکاشفه به دست می آید و از این جاست که نه تنها عارفان و صوفیان راهی جز راه عالمان و فیلسوفان برمی گزینند که راه و رسم آنان را با طنز و طعنه یاد می کنند. نیز از اینجاست که در سخنان آنان علم و عقل و دفتر و دانش کوچک شمرده می شود و دفتر شویی و دوات شکنی شیوه ای پسندیده دانسته می شود و «بشوی اوراق اگر همدرس مایی» شعاری شایسته می گردد؛ دیدن به جای دانستن می نشیند، بینشمندی جای دانشمندی را می گیرد، از درسینه بودن بردرسی نبودن سخن ها گفته می شود و سنجش عقل و عشق به قصد کوچک شماری عقل و بزرگ شماری عشق در سخنان آنان بسامدی بالا می یابد (راستگو، 1383). عطار در بیان موضع عقل دیدگاه خود را اینگونه ذکر می کند که آنچه در مرحله نخست قابل اعتناست نیروی «فکر» است. فکری که در نهاد آدمی می تواند با توجه به منشا و خاستگاه آن نتیجه مطلوب و یا نامطلوبی در پی داشته باشد. سپس او از دو قسم فکر یاد می کند: فکرت قلبی و فکرت عقلی. شیخ معتقد است که سالک راه سلوک رهرو «فکر» اوست. اگر فکر از عالم غیب و مستفاد از ذکر حق باشد جایگاه و خاستگاه آن دل سالک است. فکری که خالق هزاران معانی بکر خواهد بود و فهمی است که برتر از دو عالم است و این همان قسم اول فکر یعنی فکرت قلبی است که عطار به تحسین آن می پردازد. در مقابل فکرت قلبی، فکری است از عالم حس و مستفاد از وهم و پدیدار از عقل و این همان نوع دوم فکر یعنی فکرت عقلی است؛ عقلی که از دیدگاه عطار مذموم شمرده می شود (اوجاق علی زاده، 1386). عقل درسودای عشق استاد نیست عشق، کار عقل مادرزاد نیست گر زغیبت دیده ای بخشند راست اصل عشق اینجا ببینی کزکجاست هست یک یک برگ از هستیّ عشق سر به بر افکنده از مستیّ عشق گر تو را آن چشم غیبی باز شد با تو ذرات جهان همراز شد وهمچنين در مرحله توحيد اينگونه از عقل مي گويد: در دبيرستان اين سرّ عجب صدهزاران عقل بيني خشك لب عقل اينجا كيست افتاده به در مانده طفلي كو ز مادر زاده كر 3. وابستگی به امور دنیوی: شیخ عطار در داستان های متعدد و من جمله داستان خواجه ای که عاشق شراب شده بود به ظرافت اشاره به ترک تمام تعلقات و وابستگی های می کند که برای نوشیدن شراب واقعی و درک عشق حقیقی لازم است. سایلی گفتش که ای آشفته کار عشق چبود سرّ این کن آشکار گفت آن باشد که صد عالم متاع جمله بفروشی برای یک فقاع تا چنین کاری نیفتد مرد را او چه داند عشق را و درد را یا در داستان مجنون به موضوع وابستگی به جان خویش اشاره می کند و جانبازی را برای نیل به حضرت حق مفهومی اساسی قلمداد می کند: عشق باید کز خرد بستاندت پس صفات تو بدل گرداندت کمترین چیزیت در محو صفات بخشش جان است و ترک ترّهات پای در نه گر سرافرازی چنین زان که بازی نیست جانبازی چنین همچنين اشاره های متعددی درباره قانع شدن به امور پست دنیوی به عنوان یکی از موانع تغییر کرده است. از جمله در داستان مگس و طمع وی به رفتن در کندو برای رسیدن به عسل به زیبایی بدان پرداخته است: چون مگس را با عسل افتاد کار پای و دستش در عسل شد استوار در طپیدن سست شد پیونداو وزچخیدن سختتر شد بند او در خروش آمد که ما را قهر کشت وانگبینم سخت تر از زهر کشت کم توجهی به نیازهای اولیه در صورتی که براساس آگاهی و انتخاب باشد راه مکاشفه درونی را برای انسان هموار می کند. این راه ها همگی در جهت کاستن از نیازهای جسمانی و رهایی از خو کردن بدان است. همه این روش ها که مبتنی بر تغییر عادت های رایج است باعث قرار گرفتن زندگی سالکان و عرفاء در جهت مثبت می شود. 4. دور ماندن از رهبر و راهنما: يكي از موانع تغيير از نگاه عطار دورماندن از رهبر و راهنما در جريان سير و سلوك است. از آنجا كه اقتضاي زندگي اجتماعي و نيل به كمال و گذر از سختي هاي راه وجود رهبري و رهوري است ويبر استفاده از رهنمودهاي راهنما سخن مي گويد و بر اطاعت پذيري مرغان از هدهد تاكيد مي ورزد: هدهد هادي چو آمد پهلوان تاج بر فرقش نهادند آن زمان صد هزاران مرغ در راه آمدند سايه وانِ ماهي و ماه آمدند چون پديد آمد سر وادي ز راه النفير از آن نفر بر شد به ماه هيبتي زان راه بر جان اوفتاد آتشي در جان ايشان اوفتاد بركشيدند آن همه بريكدگر چه پر و چه بال چه پاي و چه سر همچنين هدهد در پاسخ به پرندگان از علت انتخاب خود به عنوان رهبر اينچنين مي گويد: گفت اي سايل سليمان را همي چشم افتاده ست بر ما يك دمي نه به سيم اين يافتم من نه به زر هست اين دولت همه زان يك نظر كي به طاعت اين به دست آرد رسد؟ زان كه كرد ابليس اين طاعت بسي ور كسي گويد نبايد طاعتي لعنتي بارد برو هر ساعتي تو مكن در يك نفس طاعت رها پس منه طاعت، چو كردي بر بها تو به طاعت عمر خود مي بر به سر تا سليمان بر تو اندازد نظر چون تو مقبول سليمان آمدي هرچه گويم بيشتر زان آمدي 5. درگیر شدن در بند من و مایی: از جمله موانع تغيير اشاره شده در منطق الطير گرفتاري انسان در بند من و مايي يا همان غرور است كه عطار معتقد است با چنين تفكري هرگز نمي توان راه بسوي ديدار با حضرت حق پيمود. بنابراين بايد براي رسيدن به توحيد در ذات الهي گم شد و از شرك خودبيني رهايي يافت. تا توباشی نیک و بد اینجا بود چون تو گم گشتی همه سودا بود ور تو مانی در وجود خویش باز نیک و بد بینی بسیّ و ره دراز تا که از هیچی پدیدار آمدی در گرفت خود گرفتار آمدی کاشکی اکنون چو اول بودیی یعنی ازهستی معطّل بودیی یا: تا تویي برجاست در شرک است یافت چون تویي برخاست توحیدت بتافت تو درو گم گرد توحید این بود گم شدن گم کن تو، تفرید این بود مراتب تغییر: راه رسیدن به خدا به عنوان اصیل ترین معنای زندگی مراتب و دشواری هایی دارد که سالک راه طریقت همچون مسافری در این راه مستقیم با پذیرفتن آن سختی ها و پخته تر و اندیشمند تر شدن، خود را آماده و قابل برای دیدار با حق و مسجود واقع شدن می کند. در واقع وادی ها، بوته های آبدیده کردن و خالص کردن وجود و اندیشه سالک و رهرواند تا او را از خودخواهی برهانند و به خدا خواهی برسانند (مبارک و هامانی، 1390). اولين مساله در ارتباط با مراتب تغيير در منطق الطير اين است كه با وجود انتخاب راه رشد و ترقي روحي از سوي سالكان هرگز درجه پيشرفت آنان يكسان نخواهد بود و دو عامل اصلي در اين جريان نقش دارد: نخست جذبه يا كشش الهي و ديگر همت سالك. با آنكه عامل و نيروي اصلي حركت عارف در مسير سلوك الي الله جذبه است ولي جذبه بدون همت راه به جايي نمي برد چراكه همت باعث مي شود سالك با تمام قواي روحاني خويش به سوي حق به پرواز درآيد و در اين مسير هرچند وصول به محبوب دشوار و خارج از حد تصور باشد صاحب همت از آن نمي هراسد و خود را براي رسيدن به مقصود حقير و ضعيف نمي شمارد (پناهي، 1383). ديگر اينكه در ارتباط با مراتب تغییر می توان اینگونه گفت که هفت مرحله سیرو سلوک عرفانی خود به سه بخش کلی تر قابل تقسیم هستند که عبارتند از: خواستن، آموختن و رسیدن. مرحله خواستن شامل طلب و عشق می شود، مرحله آموختن که سالک معرفت، استغناء و توحید را می گذراند و در نهایت مرحله رسیدن که با حیرت و فقر و فنا همراه است (منزوی، 1379). همچنين از منظري ديگر مي توان اولين مرتبه تغيير را تغيير به شرط شيء، دومين مرتبه را تغيير به شرط لا و درنهايت سومين مرتبه را تغيير به لاشرط تقسيم بندي كرد. در مرتبه اول تغيير دو مرحله طلب و عشق جاي مي گيرند زيرا طلب كردن و عشق ورزيدن تنها با وجود مطلوب معنا پيدا مي كند. در دومين مرتبه، مرحله معرفت، استغناء و توحيد قرار مي گيرند از اين جهت كه سالك تنها به شناخت خدا و بي نيازي با او مي انديشد و در از كثرت به وحدت مي رسد و در سومين مرتبه نيز حيرت و فقروفنا جاي مي گيرند كه در آن چيزي جز گنگي و بي هوشي و سپردن خود به خدا معنا نمي دهد. فرایند تغییر: شیخ عطار نیشابوری فرایند تغییر انسان را طی هفت مرحله سلوک بیان می کند که در هر مرحله سالک باید با پذیرش و انجام فعالیت هایی خود را به سیمرغ حقیقی نزدیک کند. درادامه مراحل سلوک و تکالیفی که سالک بر عهده دارد تا به تغییر نهایی یعنی بقای در ذات الهی برسد توضیح داده شده است. 1- طلب: تاکید عطار در بیان اهمیت طلب از این جهت است که آنرا قدم اول برای وارد شدن به جریان سیر و سلوک عرفانی می داند. طلب مطرح شده وی به معنای تصمیم گرفتن، اراده کردن وخواستن است. طلب کردن در انسان احساس تعهد می آفریند و وی را نسبت به انتخاب هایش آگاه می سازد. در ابتدای سلوک باید سالک الی الله با اختیار مقام زهد و تامل و دقت و تفکر دربی اعتباری دنیا و عدم و بی فایده بودن دلبستگی آن رشته علقه به عالم کثرات را قطع کند. پس از طی این مرحله تازه متوجه خواهد شد که علاقه ای مفرط به ذات خود داشته و نفس خود را تا سر حد عشق دوست دارد، هرچه به جا می آورد و هر مجاهده می کند همه ناشی از فرط حب به ذات خود است (روحانی نژاد، 1388). طلب با تفکر درباره هدفی ارزشمند و بلند مرتبه شکل می گیرد. گذشتن از وضعیت کنونی و رسیدن به موقعیت آرمانی مستلزم رهایی از تعلق ها و وابستگی هاست. بطور حتم دل بریدن از آسایش و رفاه، رنج آور و درد آور است اما در جریان سیر و سلوک عارفانه راهی جز این نیست. طلب وادی تحمل سختی ها و بلاهاست. سال ها جد و جهد لازم است که سالک به ترک کردن همه چیز همت گمارد و به چیزی غیر از مطلوبش دل نبندد. سالک باید خود را از منیت آزاد کند تا صفات حضرت حق در او متجلی شود. همچنین سالک نباید شیفته چیزی شود که در مسیر طلب به او می رسد بلکه از خدا تنها باید خود او را طلب کرد. تا طلب در اندرون ناید پدید مشک در نافه زخون نایدپدید از درونی چون طلب بیرون شود گرهمه گردون بود در خون رود هرکه را نبود طلب مردار اوست زنده نیست او صورت دیوار اوست خواسته هاي مرغان منطق الطير غالبا در سطح دنيا و اميال دنيايي و يا در سطح پاييني از معنويت و شريعت است. هدهد هرچند برخي پرندگان را به علت داشتن يك صفت پسنديده مي ستايد، آنرا براي رسيدن به هدف عالي (سيمرغ) كافي نمي داند و حتي گاهي آن را مانع هم به شمار مي آورد. از اين رو مي بينيم كه غالب نتايج و پيامدهاي اخلاقي شرعي كه در مرحله اول مطرح مي شوند به عنوان مقدمات سلوك، لازم و مطبوع هستند اما توقف در آنها نقص است (صادقي شهپر و همكاران، 1392). یکی از عواملی که انگیزه طلب را در انسان ایجاد می کند درد کشیدن است. درد عنصری است که در تمامی آثار عطار به عنوان نیروی محرکه انسان به آن اشاره دارد. این کلمه یکی از کلمات محوری سخن عطار است و مقصود از آن آمادگی روحی انسان است برای پذیرفتن امور ذوقی و حقائق روحانی و چیزهایی که می تواند انگیزه کارهای اساسی شود و نیروی حرکت سالک به سوی مقصود گردد (شفیعی کدکنی، 1391) چون فرو آیی به وادی طلب پیشت آید هر زمانی صد تعب صد بلا در هر نفس اینجا بود طوطی گردون مگس اینجا بود جدّ و جهد اینجات باید سالها زانکه اینجا قلب گردد حالها یا: جدّ و جهد اینجا بایدت انداختن ملک اینجا بایدت درباختن در میان خونت باید آمدن وز همه بیرونت باید آمدن چون نماند هیچ معلومت به دست دل بباید پاک کرد ازهرچه هست چون دل تو پاک گردد از صفات تافتن گیرد زحضرت نور پاک وهمچنین: در طلب صبری بباید مرد را صبر خود کی باشد اهل درد را؟ صبر کن گر خواهی و گرنه بسی بو که هرجایی راه یابی از کسی این درد فردی نیست، درد جسمانی هم نیست؛ چیزی روحانی، انسانی و کیهانی است. در همه اجزای عالم هست اما انسان بیش از تمام کائنات به آن شعور دارد. همه اجزای عالم به انگیزه آن در پویه اند و پویه شان به سوی کمال است. درد، شوق طلب است، احساس نقص است، رویت غایت است و بنابراین درد نیست، درمان است. درمان نقص درمان دورافتادگی از کمال است (زرّین کوب، 1386). 2. عشق و پاک بازی در عاشقی: عشق در لغت به حد افراط دوست داشتن، دوستی مفرط، محبت تام و شوق مفرط است و نیز در تصوف به عقیده صوفیان اساس و بنیان جهان هستی بر عشق نهاده شده و جنب و جوشی که سراسر وجود را فراگرفته به همین مناسبت است، پس کمال واقعی را در عشق باید جستجو کرد (معین، 1382). شیخ فرید الدین عطار، شاعر و عارف پاکدل و سالک طریق حقیقت تنها وسیله وصال به ذات حقیقی را عشق می داند که لازمه آن داشتن دلی چون آینه که مرکز عشق است، موهبتی الهی، کششی غیبی و اراده شخصی می باشد. وی برخلاف عارفان دیگر که عشق مجازی را پلی به سوی عشق حقیقی می دانند آن را مردود می داند و طالبان و رهروان عشق را بسوی عشق حقیقی رهنمون می سازد. عطار، عشق را دریای آتشین با امواج سهمناک که هریک از امواجش گوهر اسراریست که سالک را بسوی حق می کشاند و نیز دریایی که قعر و ساحل ندارد معرفی می کند و عشق را غیرقابل توصیف و ذره ای از آن را غیرقابل گنجایش در عالم می داند (شهسواری، 1384). عاشق آن باشد که چون آتش بود گرم رو، سوزنده و سرکش بود عاقبت اندیش نبود هر زمان درکند خوش خوش برآتش صدجهان لحظه ای نه کافری داند نه دین ذره ای نه شک شناسد نه یقین نیک و بد در راه او یکسان بود خود چو عشق آمد نه این نه آن بود ای مباحی این سخن آن تو نیست مرتدی تو این به دندان تو نیست هرچه دارد پاک دربازد به نقد وز وصال دوست می نازد به نقد و همچنین در داستان عاشق شدن فرد بلند همت که جانش حجاب میان عشق او و معشوقش می گردد به این نکته اشاره می کند که در راه پاکبازی باید از جان هم گذشت: عاشقان، جانباز این راه آمدند وز دو عالم دست کوتاه آمدند زحمت جان از میان برداشتند دل بکلی از جهان برداشتند جان چوبرخاست ازمیان بیجان خویش خلوتی کردند با جانان خویش عطار در بیان حالت روحی سالک، وی را مانند ماهی می داند که از آب جدا افتاده است و تمام تلاش خود را صرف پیوستن بدان می کند: ماهی از دریا چو بر صحرا فتد می تپد تا بو که بر دریا فتد او بیش از هر چیزی به عشق ارزش می دهد. زیرا به گمان وی تا کسی را درد عشق نباشد میل طلب در او بیدار نخواهد شد. عشق و شور برای رسیدن به محبوب می تواند به انسان شهامت و همتی بایسته عطا کند تا امر محال را ممکن سازد لذا امروز نباید از قدرت بی کران عشق غافل باشد. همین که انسان چشمی عاشقانه کسب کند بددلی هایش درمان خواهد شد. برای چنین فردی استدلال لازم نیست. مهم بینا شدن دیده های باطنی انسان امروزی است که در زیر خاکستر ماده گرایی روز به روز از حقیقت انسانی خود دور می شود. اگر انسان به این واقعیت پی ببرد که بخش مهم وجود او، روان وبه تعبیر عطار «دل» است پرده های میان خود و خداوندش کنار خواهد رفت (قبادی و همکاران، 1390). هدف از روان درماني و مشاوره در چهارچوب روان شناسي عرفاني عبارت است از كمك به خودشناسي و خويشتن يابي و نيز كمك به مراجع در جهت قرار گرفتن در مسير عشق. اين دو هدف نيز در اصل يكي بوده و دو روي يك سكه مي باشند (شمشيري، 1389). 3. معرفت و آگاهی از منزلت خود: وادي سوم وادي معرفت نام دارد كه راه هاي شناخت در آن مختلف است زيرا سير و سلوك جان و تن متفاوت است. علاوه بر اين،نزديكي هر كسبا خدا مناسب حال اوست. در اثر اين معرفت صد هزار اسرار بر وي معلوم مي شود و از ديدگاه عطار مغزبين مي گردد و طلب وي تشديد مي شود. چون بتابد آفتاب معرفت از سپهر این ره عالی صفت هریکی بینا شود بر قدر خویش بازیابد در حقیقت صدر خویش سرّذراتش همه روشن شود گلخن دنیا برو گلشن شود مغز بیند از درون نه پوست او خود نبیند ذرّه ای جز دوست او معرفت، اساسی ترین مفهوم در عرفان اسلامی است و جایگاه آن به قدری مهم است که خود واژه عرفان برآمده از این اصطلاح است و عرفا بزرگان خود را اهل معرفت خطاب می کرده اند. اهمیت این مفهوم در نظام فکری صوفیه به دلیل آنست که معرفت نقطه پیوند انسان شناسی، وجودشناسی، خداشناسی و جهان شناسی عرفانی است (شیخ، 1388). عطار بر لزوم آگاهی لحظه به لحظه در فرایند تغییر تاکید می ورزد و دمی غفلت را مورد حمله و نکوهش قرار می دهد. کس در این وادی دمی فارغ مباد مرد این وادی بجز بالغ مباد روزگاری ست ای دل آشفته کار تا به غفلت می گذاری روزگار در نجاست، مشک بویی زان چه سود؟ پیش مستان نکته گویی، زان چه سود؟ دستیابی به چنین شناختی تنها از راه وجدان و سیر در انفس یا در اصطلاح عرفا کشف و مشاهده ممکن است. از نظر عارف راه دیگر شناخت یعنی طریق استدلال اگرچه به نوعی از شناخت منجر می شود اما قابل اعتناء نیست زیرا منبع نظر اگر بر وحی یا شهود متکی نباشد حس است و حس به عالم کثرت تعلق دارد درحالی که عالم الهی وادی وحدت است. عقل متکی بر وحی و شهود نیز به دلیل آنکه یافته هایش از جنس علم حصولی است نه حضوری نمی تواند مدعی شناخت حقیقت باشد زیرا علم در معنای اکملش همان شناخت حضوری است. بنابراین معرفت در نگاه عارف عبارت است از کشف و چون کشف سیر معنوی است از ظاهر به باطن و از صورت به معنا می توان آن را به حرکت از کثرت به وحدت نیز معنی کرد (شیخ، 1388). 4. استغناء: استغناء یعنی بی نیازی که لازمه آن قطع علاقه از حطام دنیا و بهره های دنیایی از جاه و مقام و منال است (سجادی، 1385).پس از طی وادی معرفت، انسان به ناچیزی خود در برابر بزرگی خداوند پی می برد و به درک استغنای بی اندازه حق نائل می شود. عطار معتقد است که در این وادی هفت دریا از نظر سالک یک شمر و هفت اختر به چشمش یک شرر بیش نخواهد بود. هفت دریا یک شمر اینجا بود هفت اخگر یک شرر اینجا بود هشت جنت نیز اینجا مرده ای است هفت دوزخ همچو یخ افسرده ای است از دیدگاه عطار چهارمین وادی، استغنا است. وادیی که در آن دعوی و معنی جایی ندارد و همه چیز در مقابل بی نیازی خداوند بی ارزش و بی اعتبار است. در این وادی باکی از نیست شدن، عدم ها ونابودی ها وجود ندارد. کسی که در وادی استغنا قدم می گذارد هیچ چیز نمی خواهد و گرفتار خوب و بد و یا بهشت و دوزخ و فقر و دولت نیست؛ بی نیاز بی نیاز است و بی خواهش و تمنا به سوی محبوب ازلی خویش ره می سپارد (رمضانیان، 1388). 5. توحید و احساس وحدت در عین کثرت: انسان تربیت یافته بر اساس آرمان های عرفانی قصد ماندن و درجازدن در حوزه نسبیت و کثرت را ندارد بلکه برعکس در تلاش است تا پس از کاویدن این حوزه خود را از دست آن خلاص کند و به قلمرو وحدت وارد شود. این نوع تعلیم و تربیت رو به سوی وحدت و خصوصیات آن که همانا ثبات، قطعیت و مطلق بودن می باشد، دارد. از این رو در جریان تعلیم و تربیت عرفانی، متربی با کمک و نظارت مربی در جستجوی ردپای وحدت از خلال کثرت است (شمشیری و نقیب زاده، 1384). گربسی بینی عدد گر اندکی آن یکی باشد درین ره دریکی چون بسی باشد یک اندر یک مدام آن یک اندر یک، یکی باشد تمام نیست آن یک کان احد آید تو را زان یکی کان ور عدد آید تو را یا: مرد سالک چون رسد این جایگاه جایگاه مرد برخیزد ز راه گم شود زیرا که پیدا آید او گنگ گردد زان که گویا آید او جزو گردد، کل شود نه کل نه جزو صورتی باشد صفت نه جان نه عضو وادي توحيد منزل تجريد و تفريد و يگانگي است. اين وحدت و يگانگي، حقيقي و ذاتي است نه عددي. سالك در مقام توحيد به كلي فاني مي شود. در اين وادي تكليف از انسان برداشته مي شود (صادقي شهپر و همكاران، 1392). عطار در مبحث خداشناسي تاكيد مي كند كه ذات خداوند قابل شناسايي نيست و نيز اين نكته را يادآور مي شود كه انسان به دليل محدود بودنش قادر به درك خداي مطلق كه نامحدود است، نيست. توحيد يعني نفي و برداشتن نسبت اضافي از ذات حق. به طور كلي توحيد در آثار عطار به اين مفهوم است كه هرچه خارج و بيرون از خداوند است بيرون از توحيد است و آنچه در درون اوست عين توحيد است. توحيد يعني خدا را به يكتايي شناخت. يكتايي يعني نمونه و شبيه نداشتن و وحداني و فرداني بودن آن حقيقت واحد. حقيقت توحيد يعني ساقط كردن نسبت اضافي از ذات خداوند (فاضلي، 1375). 6. حیرت: ادراکات و مکاشفات قلبی عارف گاهی آنچنان عمیق است که وقتی برعقل وذهن عارض می‌شودباعث حیرت ودر هم پیجیدگی و سرگردانی می‌شود وعقل با تمام عظمت در برابر چنین اکتشافاتی غیر از حیرت وسرگردانی چیزی ندارد. عارف در مقام مکاشفه تنها چیزی که می‌فهمد، مستی لذت است ودر مقام هوشیاری و عقل است که دچار حیرت می‌شود. پس هر قدر که اکتشافات وی از عمق بیشتری برخوردار بود، مواجهه عمیق‌تری با ذات بیکران الهی داشته و بتواند تمام کثرات، تضادها وتناقض‌ها را از چشم احدیت ببیند، در این حالت فقط سرمست مسرور است وازاین رؤیت لذت می‌برد. این همان اکتشافات عالیه اوست. اما هنگامی که آنها رابر عقل نشان داد ودر عالم هوشیاری قرار گرفت، حیرت وسرگردانی فوق العاده ای برای عقل ایجاد می‌کند (صادقی، 1385). هر نفس اینجا چو تیغی باشدت هردمی اینجا دریغی باشدت آه باشد، درد باشد، سوز هم روز و شب باشد نه شب نه روز هم از بن هر موی این کس نه به تیغ می چکد خون، می نگارد: «ای دریغ!» 5. فنا و بقای در ذات خدا: هدهد در منطق الطير به عنوان مرشد همه پرندگان را مورد خطاب قرار مي دهد و هر كدام را منتسب به نقص و كوتاه انديشي مي كند و چون همه مرغان به نوعي بهانه مي آورند و به مرتبه اي كه غالبا از طريق شريعت به دست آورده اند اكتفا مي كنند، او نقص ها و موانع كمال را هشدار مي دهد و آنها را متوجه هدفي متعالي (سيمرغ) مي كند. درنهايت آنها را به وادي بيهوشي و محو و فنا مي كشاند و در آنجا طاعات و اعمال و توانايي هاي قبلي پرندگان كه فروتر است به كارشان نمي آيد و چون خود را در برابر سيمرغ بسيار ناچيز مي بينند بي اختيار تسليم مي شوند و پس از چندين هزار سال بار ديگر سيمرغ آنها را به خود باز مي گرداند و بقا مي دهد (صادقي شهپر و همكاران، 1392). درعرفان اسلامی محب و یار خدایی، هفت شهر عشق را در می نوردد تا سرانجام «اناالحق» گویان در نور لایزال محبوب ازلی ذوب شود، از نشیب های سقوط «لااله» می گذرد تا به قله «الاالله» برسد و از خداخوانی به خدادانی نایل آید. اینجا است که این شیدایان به خدا پیوسته می دانند که خود حادث اند و فانی و باری تعالی قدم است و جاودانی (حسینی کازرونی، 1386). هرچه داری یک یک از خود باز کن پس به خود در خلوتی آغاز کن چون درونت جمع شد در بیخودی تو برون آیی زنیکی و بدی چون نماندت نیک و بد عاشق شوی پس فنای عشق را لایق شوی عطار در این بازگشت به خود پیرو این اصل صوفیانه است که اتحاد نفوس جزیی تشکیل نفس کلی می دهد و نتیجه فنای فی الله، بقاء بالله است و این نظیر همان اصلی است که بوسیله ژان ژاک روسو در کتاب پیمان اجتماعی مطرح می شود. که وقتی اراده های فردی تبدیل به اراده های جمعی شود نتیجه ثمربخش تر است زیرا فرد در جمع محو می شود و تحت چتر حمایت اجتماع در می آید. نفس جزیی فانی در خدا می شود و بوسیله خداوند که مظهر نفس کلی است پایدار می ماند و حیات باقی می یابد. به این ترتیب مکتب عرفان عشق در منطق الطیر به اوج خود می رسد و با این اصل است که عطار ملتی اندیشه گر و متفکر و راه بین و کاردان می سازد (سادات ناصری، 1352). موانع تغییر مدل مفهومی ضرورت، موانع، مراتب و فرایند تغییر در منطق الطیر الگوی مفهومی ضرورت، موانع، مراتب و فرایند تغییر در منطق الطیر نتیجه گیری: ضرورت، موانع، مراتب و فرايند تغيير در منطق الطير به عنوان يكي از شاهكارهاي عرفاني و با تكيه بر آيات قرآن و احاديث و روايات به خوبي مطرح شده است كه درون مايه اصلي آن موضوعوحدت وجود مي باشد. از نگاه عطارتغيير، ضرورتي همگاني است و اين مهم بايد از سوي راهنما در سالك ايجاد شود. از اين ديدگاه براي تغيير انسان هيچ ضرورتي بالاتراز همنشيني با خداوند، نيل به آرامش و بي ارزشي جان او نيست. موانع تغيير در منطق الطير به منزله هشدارهايي فرا روي انسان است كه شيخ عطار در داستان هاي متعدد بارها از آنها صحبت مي كند و آگاهي از آن مي تواند به عنوان فرصتي براي رشد و رسيدن به مراتب بالاتري از تغيير استفاده شود. تمام موانع رشد انسان نتيجه غفلت از خود و درگيري بيش از اندازه در امور ناچيز دنيوي است كه تنها در سايه توجه به مقصد نهايي و كوشش هميشگي سالك رفع مي شود. در منطق الطير اعتقاد بر اين است كه با وجود انتخاب راه تغيير از سوي انسان ها، هرگز مرتبه رشد آنها يكسان نخواهد بود و از اين جهت 2عامل اصلي كوشش و كشش نقش اصلي را دارد. كوشش از اين جهت كه فرد از همان ابتدا بايد شوق طلب را در خود بيدار كند و ديوانه وار مرد راه عشق بازي گردد و كشش از اين روي كه بايد توفيق عنايت الهي نيز نصيب وي گردد. منابع: الف. منابع فارسي - قرآن کریم. - اوجاق علی زاده، مهین. (1386). تقابل عقل و عشق از دیدگاه عطار. پژوهش نامه فرهنگ و ادب، شماره 22، ص 138 – 178. - پروچاسکا، جیمز او و نورکراس، جان سی. (1381). نظریه های روان درمانی. ترجمه یحیی سیدمحمدی. تهران: انتشارات رشد. - پناهي، مهين. (1383). همت، براق هفت وادي سلوك. فصلنامه پژوهش هاي ادبي، شماره 3، ص 7 – 16. - تفضّلی، تقی. (1374). دیوان عطار. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. - حجازی، بهجت السادات. (1389). طبیبان جان. گرایش های روانشناختی و روان درمانی در اشعار عطار و مولانا. انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد. - حسینی، حسن. (1387). انسان کامل از دیدگاه جمعی از عرفای نامدار اسلامی. فصلنامه تخصصی ادیان و عرفان، شماره 17، ص 147 – 178. - حسینی کازرونی، سید احمد. (1386). بررسی عرفان های اسلامی در برابر عرفان های سکولار. فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی، شماره 4، ص 51 – 79. - خوشحال دستجردی، طاهره. (1382). بازتاب مفهوم قرآنی صبر در آثار عطار نیشابوری. مجله علمی – پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان. شماره 32و33، ص 73 – 102. - راستگو، سیدمحمد. (1383). عرفان در غزل فارسی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. - زرقانی، سیدمهدی. (1388). طرحی برای طبقه بندی انواع ادبی در دوره کلاسیک. فصلنامه پژوهش های ادبی، شماره 24، ص 86 – 101. - سادات حسینی، سید حسن. (1352). نقش رهبری در منطق الطیر عطار نیشابوری. هنر و مردم، شماره 135، ص 19 – 25. - سجادیه، نرگس. (1388). بازخوانی برخی از آرای تربیتی مولانا و پیش فرض های فلسفی آن. فصلنامه نوآوری های آموزشی، شماره 29، ص 17 - 31. - شمشيري، بابك. (1389). امكان ساخت نظريه هاي مشاوره براساس عرفان اسلامي. مجله روش ها و مدل هاي روانشناختي، شماره 2، ص 109 – 120. - شمشیری، بابک و نقیب زاده، عبدالحسین. (1384). فرایند تعلیم و تربیت با اقتباس از مبانی عرفان اسلامی. دوماهنامه علمی - پژوهشی دانشگاه شاهد. شماره12، ص 74 – 90. - صادقي شهپر، علي و صادقي شهپر، رضا. (1392). بررسي تطبيقي مراحل سلوك در منطق الطير عطار و يوگاسوتره هاي پاتنجلي. فصلنامه ادبيات عرفاني و اسطوره شناختي، شماره 31، ص 129 – 169. - صالحی، اکبر و مهرابیان، زهرا. (1387). بررسی انسان شناسی اسلامی و انسان شناسی وجوگرا و مقایسه آنها. دوفصلنامه علمی - تخصصی تربیت اسلامی، ش 7، ص 139 – 160. - عاطفه پور، لیلا. (1382). انسان کامل در مثنوی های عطار. پایان نامه کارشانسی ارشد ادبیات فارسی. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. - فاضلي، مهبود. (1375). سيماي پير در آثار عطار نيشابوري. پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تربيت مدرس. - کریمی، عبدالعظیم. (1383). روان درمانی عارفانه. تهران: نشر دانش. - گرجیان، رحیمه. (1389). منطق الطیر به نثر. تهران: نشر پویان. - مبارک، وحید و هامانی ،الهام. (1390). تحلیل تطبیقی هفت وادی عرفان با سوره حضرت یوسف و داستان شیخ صنعان. فصلنامه نقد و ادبیات تطبیقی (پژوهش زبان و ادبیات عربی). شماره 3، ص 83 – 103. - منزوی، علی نقی. (1379). سیمرغ و سی مرغ: تحلیل منطق الطیر و طرح یک نمایشنامه. تهران: انتشارات راه مانا. - هاریسون، تنسلی راندولف.(1372). اختلالات روان پزشکی. ترجمه محمدرضا شمس انصاری، محمدعلی شادیان حقیقی و بابت شکوهی. تهران: نشر فروغ. - هنردوست، نرگس. (1390). بررسی مبانی آسیب شناختی روانی و روان درمانی از دیدگاه عطار نیشابوری. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی.