تدبیر معمار...
گفته شده است در حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی بزرگ می ساختند. اما چند روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند...
منبع: http://www.dastanak.com
گفته شده است در حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی بزرگ می ساختند. اما چند روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند...
منبع: http://www.dastanak.com
انگار باران چشمهای زن تمامی ندارد. چندسال بعد… نمیدانم چندسال…حرم صاحب اصلی محفل! سید، دست به سینه از رواق خارج میشود. چراغهای مسجد دسته دسته روشن میشوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد. آقا سید مهدی که از پلههای منبر پایین میآید، حاج شمسالدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز میکند تا برسد بهش...
منبع داستان: http://www.dastanak.com
منبع داستان (با تغییر): http://www.dastanak.com
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد! تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: "من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر می کنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه من یک صدم شما هم نیست؟!".
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت: "اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود این بار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!"...
یه روز شرلوک هلمز با دستیارش واتسن به تعطیلات می روند و در ساحل دریا چادر می زنند و در داخل چادر می خوابند. نیمه شب هلمز بیدار می شه و واتسن رو هم بیدار می کنه. بعد ازش می پرسه: "واتسن تو از دیدن ستاره های آسمان چه نتیجه ای می گیری؟".
واتسن هم شروع می کنه به فلسفه بافی در مورد ستارگان و می گه این ستاره ها خیلی بزرگند و به دلیل دوری از ما این قدر کوچیک به نظر می رسند و در سایر ستارگان هم ممکن حیات در آنها وجود داشته باشد و چند نوع انسان در کرات دیگر زندگی می کنن. که در اینجا هلمز میگه: "واتسن عزیز اولین نتیجه ای که باید می گرفتی اینه که: چادر مارو دزدیدند!!!! "...
اگر یک روز که از منزل خارج می شوید مبلغ ۱۰۰ هزار تومان در کیف خود داشته باشید ولی ناگهان متوجه شوید که پول های خود را گم کرده اید چه احساسی پیدا می کنید؟ اگر آن مبلغ بیشتر باشد مثلا ۲ میلیون تومان باشد چه؟ اگر در یک معامله مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان از دست بدهید چطور؟ اگر خدای ناکرده در اثر یک تصادف ، خسارت زیادی به ماشین شما وارد شود و شما مجبور شوید آن را زیر قیمت و با خسارت چند میلیونی بفروشید چه؟...
باتشکر از سرکار خانم دکتر شاهمرادی
دختر پادشاهی خواستگارهای زیادی داشت. یه روز گفت همه شون رو جمع کنید تا از بین اونها همسرم رو انتخاب کنم و دستور داد تا اطاقش رو با کلی چیزای زرق و برق دار پر کنند. خودش هم لباس ساده ای پوشید و گفت همه رو بیارید توی اطاق من...
باتشکر از سرکار خانم تقوی
وقتی ریک هویت در دهم ژانویه ۱۹۶۲در زایمانی سخت به دنیا آمد پزشکان متوجه شدند که به خاطر پیچیده شدن بند ناف به دور گردن و نرسیدن اکسیژن به مغز این پسر او دچار فلج مغزی شده است. همان موقع دکترها به پدر او گفتند که بهتر است به فکر یک مؤسسه نگهداری از معلولان باشد چون این بچه چیزی بیشتر از یک "گیاه" برای آنها نیست چون قادر به حرف زدن و راه رفتن نخواهد بود...
باتشکر از دوست و همکار گرامی، جناب آقای برمک
New story of the hare and Tortoise
داستان جديد مسابقه خرگوش و لاک پشت
Once upon a time a tortoise and a hare had an argument about who was faster. They decided to settle the argument with a race. They agreed on a route and started off the race.
خرگوشی و لاک پشتی بر سر اينکه کدام سريع ترند بحث داشتند و قرار شد برای اثبات آن در يک مسير مسابقه بدهند...


باتشکر از دوست و همکار گرامی، جناب آقای برمک
قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز ! کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
.jpg)
باتشکر از سرکار خانم تقوی
نگران شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت:"عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن"...
باتشکر از دوست و همکار گرامی، جناب آقای برمک
یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان در زیر آن..
یک شیر
یک میمون
یک زرافه
و....
یک سنجاب
آنها تصمیم گرفتند که مسابقه بدهند ببینند که کدامیک برای
برداشتن یک موز از درخت از همه سریعتر بالا می رود.
فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟
جواب سئوال بازگو کننده شخصیت توست
پس با دفت فکر کن
جواب را در زیر ببینید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اگر جوابت:
شیر است = خسته و کسل هستی
میمون = گیج هستی
زرافه = کاملا تعطیل هستی
سنجاب = نا امید هستی
چرا؟
براي اينكه:
درخت نارگیل که موز نداره !!!!!
مشخصه که تحت فشارید و زیاد کار کردید...
باید یه مدتی استراحت کنید...

باتشکر از سرکار خانم موسوی
در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی ها آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید: "من برای یادگیری خود چه کرده ام؟". سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: "من برای کشورم چه کرده ام؟" و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: "شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید". اما صرف نظر از اینکه آیا تلاشهایمان در زندگی مفید بوده است یا خیر آنگاه که لحظه رسیدن به مقصد بزرگ می رسد اجازه دهید که بتوانیم بگوییم: "من آنچه در توان داشتم انجام داده ام...".
باتشکر از دوست و همکار گرامی، جناب آقای برمک
به آنهایی فکر کنیم که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند. به آنهایی فکر کنیم که در حال خروج از خانه گفتند: "روز خوبی داشته باشی" و هرگز روزشان شب نشد. به بچه هایی فکر کنیم که گفتند: "مامان زود برگرد" و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند...
باتشکر از سرکار خانم تقوی
شما با کلام خود می توانید روند حوادث را تغییر دهید. آیا هیچ وقت به این موضوع فکر کرده اید که اراده شما تولید کننده افکارتان است نه اتفاقات روزمره؟ افکار و تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید و اراده خود را بر آنها تحمیل کنید. هرگز اجازه ندهید فردی یا موضوعی افکار شما را دستخوش نوسان کند یا تصویر ذهنی نامطلوبی برای شما بسازد. به جای تصاویر درهم و منفی، تصاویری زیبا از ذهنتان بسازید آنگاه خواهید دید که ذهن شما چه پیشگوی قابلی است...
باتشکر از سرکار خانم تقوی
سلام. اگه رنگ آسمون رو دوست داری برو ادامه مطلب...

(باتشکر از سرکار خانم موسوی)
پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد. او پس از اينکه جواب تلفن را داد بلافاصله لباس هايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد. پزشک، پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: "چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نمی دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری...
باتشکر از دوست و همکار گرامی، جناب آقای برمک
دانشجویی به استادش گفت:"استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمی کنم".
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت:"آیا مرا می بینی؟".
دانشجو پاسخ داد:"نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم".
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد وگفت:"تا وقتی به خدا پشت کرده باشی هرگز او را نخواهی دید!"...
باتشکر از دوست و همکار گرامی، جناب آقای برمک
آنگونه نباشیم که با نگاه تجاری با مراجعان برخورد کنیم. میزان دستمزد مشاوره ای طبق قوانین سازمان نظام روان شناسی و مشاوره تعیین شده است. اینکه با فلان مجله یا شبکه رادیویی و تلویزیونی قرارداد داریم و برنامه اجراء می کنیم دلیل بر اخذ ۸۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، ۱۵۰۰۰۰ یا بیشتر از آن از خلق خدا ندارد. هرچند مراجعان از تمکن مالی برخوردار باشند...
آنگونه نباشیم که به بهانه تشخیص از آزمون های روانی به عنوان یک ابزار در دسترس و کاربردی برای کسب درآمد مرکز یا مطب خصوصی استفاده کنیم. آزمون، تنها وسیله ای کمکی است نه بیشتر و اجرای آن هم با روان سنج است نه مشاور...
آنگونه نباشیم که ادعای بی مورد از خودمان داشته باشیم. ما همه چیز دان و مسلط بر همه شیوه های درمان و موضوعات مختلف روان نیستیم که می گوییم زوج درمانگر، روانکاو، درمانگر اختلالات جنسی، درمانگر اختلالات خُلقی و... ما بیش از هر چیز بر تمرکز بر حوزه های تخصصی گرایش خودمان نیاز داریم...
آنگونه نباشیم که بعد از پاس کردن چند واحد درسی یا گرفتن مدرک ارشد و دکتری متوقع باشیم همه باید در مقابلمان تعظیم کنند و شان والای ما را نگه دارند. کمی هم از خود متوقع باشیم. این تازه شروع راه است...
آنگونه نباشیم که مرکز مشاوره را مغازه یا واحد تجاری بدانیم و شغل خودمان را کاسبی. مقداری هم که شده درباره نیازهای خودمان فکر کنیم و از آن آگاه باشیم. در کار ما صحبت از "بازار شغلی" واژه پستی است. مشاوره را فرصت رشد متقابل در سایه یک فعالیت آبرومندانه بدانیم...
و آنگونه نباشیم که به سبب جایگاه شغلمان خود را تافته جدا بافته بدانیم. روان شناسی و مشاوره یعنی با مردم بودن، از آنان آموختن، در زندگی شخصی بکار بستن، الگو بودن و باز همین آموخته ها را به خود مردم برگرداندن...
لبخند چیزی فراتر از نشان دادن خوشایند بودن چیزی است. تحقیقات روانشناسی ده فایده لبخند زدن را بیان میکنند. آدمها همیشه لبخند میزنند، مخصوصا وقتی در جمع هستند اما لبخند فقط نشان دهنده شاد بودن آنها نیست. ما از لبخند برای اهداف خاص اجتماعی استفاده میکنیم زیرا لبخند میتواند پیامهای مختلفی را به دیگران برساند. در زیر به ده روشی که میتوان از لبخند برای فرستادن پیام درمورد قابل اعتماد بودن، جذابیت، اجتماعی بودن و ویژگیهای بسیار دیگر درمورد خودمان استفاده کرد اشاره میکنیم...
باتشکر از سرکار خانم تقوی
وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد! دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود! نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد. فردا روز پدر بود...
باتشکر از سرکار خانم تقوی
به پیامبر (صلی الله علیه و آله) خبر دادند که سعدبن معاذ که در یکی از غزوه ها در رکاب پیامبر جراحت سختی برداشته بود، درگذشت. با شنیدن این خبر پیامبر به همراه اصحاب خویش به خانه سعد رفتند. پیامبر دستور دادند که او را غسل دهند...
باتشکر از سرکار خانم دکتر شاهمرادی http://saaghiii.blogfa.com
برفها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا می توانستند از خانه هایشان بیرون بیایند و در مزارع به کشت وزرع بپردازند. همه از گرمای خورشید بهاری حظ می کردند و از سبزی و طراوت گیاهان لذت می بردند...
باتشکر از سرکار خانم تقوی